[ در این وبلاگ پست های جدید در انتها قرار می گیرند ]



+ نوشته شده در  ساعت 10 قبل از ظهر  توسط پیرمرد | 


پذیرفتن یا نپذیرفتنت مهم نیست ,

من اینجا هستم بی سلام به تو , چون هم تو مرا میشناسی هم من تو را ! نه خود خود مرا و نه خود خود تو را , بلکه مثال و نمونه ای از هر کدام از یکدیگر را میشناسیم . . .

پس ما سال ها پیش به هم سلام کردیم و اکنون فرصت تجدید خاطره است , هرچند تو فراموش کرده باشی .

من نیامدم, من بودم, فقط این جرات را به خود داده ام که ببینی که کجا هستم . به خوش آمد گوییت نیازی ندارم , چون به دیده نشدن و پذیرفته نشدن عادت کرده ام ,

نگو چقدر بد ! بگو چقدر تلخ ! این تلخی از بهره من نباشد , از برای بشر باشد که هر روز هنر انسان بودن را ندید میگیرد و میشود موجودی ضعیف و ضعیف تر . . .

نوشته هایم عنوان ندارد , دل نوشته است , توی دل این موجود خاکیه پست و یا متعالی شونده هم که همه چیز پیدا می شود .

شاید اگر تکیه ام بر رساندن موضوع خاصی بود, عنوانی برایش اننتخاب کردم .

من مدرک ادبی ندارم , مدرکی دارم بی میم , که هر آدم دیگری میتواند داشته باشد و یا دارد و یا خواهد داشت , اینکه بداند که دارد مهم است . گفتم که توجیهی باشد بر اشکالات فنی .


+ نوشته شده در  ساعت 1 بعد از ظهر  توسط پیرمرد | 

ما آدمها قوانین دنیا را تحریف کرده ایم, شاید هم اینقدر بیخیال آن هستیم که دیگر انگار وجود ندارد .

مگر نباید به عیادت آدم مریض احوال رفت !؟

پس چرا فقط زمانی که تصادف یا جراحت بدنی بوجود می آید همه خبردار می شوند و روانه ی خانه های یکدگر !؟

آنکس که در این دنیا و در کنار دیگران دچار بیماری روحی شده و افسرده شده, پس آن چه !؟ بیمار نیست !؟ عیادت نمی خواهد !؟

کمک نمی خواهد !؟ نیازمند یاری نیست !؟ بخدا که این جزعی از قوانین عالم است که باید به یاری انسان غمدیده و بیمار شتافت,

پس چرا آنان که تنها به کنجی نشسته اند به حال خود رها شده اند ؟

موسسه ای نیست که بگوید ما به شما همزبان معرفی می کنیم تا لااقل فقط گوش شنوایی باشد !!!

عجب دنیاییست !! فقیر و غنی نیازمند آنند !

+ نوشته شده در  ساعت 12 بعد از ظهر  توسط پیرمرد | 






گذاشتن عکس از اولین کارهایی هست که هر کس بعد از به دست گرفتن یه بخشی از این دنیای وسیع ( نت ) انجام میده . منم میونه ی خوبی با عام ندارم .

به ذهنم زد که بیام که یه بخش بذارم که مربوط به عکس باشه . و برای اینکه از اون شکل عام بیاد بیرون, عکسهای مورد علاقه خودم و عکسهایی که حرفی برای گفتن داشته باشه رو خواهم گذاشت .

( شاید نیاز به گفتن نباشه, ولی بعضی از عکسها رو عرف نمی پذیره, و خب می دونید که, منم با "این" عرف کاری ندارم . بنابراین اگر ایراد شرعی روی عکسها بذارید تاثیری نمیدم, فقط انتقاد های سازنده رو ترتیب اثر خواهم داد )


                  


                  عکس های موجود در این قسمت : 110




ادامه مطلب
+ نوشته شده در  ساعت 1 بعد از ظهر  توسط پیرمرد | 

____ من ____


____ دیروز, فردا ____


____ شعر! ____


____ دروغ ____


____ با من بخند ____


____ تنهایی ه من ____


____ خود_کشی ____


____ آرامش خیالی ____


____ حیف ____


____ eeeshghbazi ____


____ ترجمه متن آهنگ Lost Control از گروه Anathema ____


____ این توهم من است یا حقیقت ؟ ____


____ کاش خودکار بودم ____


____ زن , از بیان دکتر علی شریعتی ____


____ فیلم ( W Delta Z ) و ( CLICK ) ____


____ فریاد ____


____ کشتن در راه Punish ( مجازات ) ____


____ ریش ____


____ بودن ____


____ بیماریه من چیست ؟ ____


____ دنیای من ( گذشته در حال _ قسمت اول ) ____


____ داستان یک زن و شوهر ____


____ سیاهی ____


____ بی عنوان بهتره ____


____ دوباره ها ____


____ تدبیر ____


____ عدالت ____


____ ! کوتاه ! ____


____ خنده دار است ____


____ قانون ____


____ فیلمی دیگر و درسی دیگر ____


____ دلتنگی امروز من ____


____ یادآوری ____


____ ... ____


____ یه دکلمه دوس داشتنی با صدای پرویز پرستویی ____


____ صحبتی کوتاه ____


____ گذشته های تازه ____


____ دوست ____


____ اگر کشتی تایتانیک ایرانی بود.... ____


____ زن ه شوهر دوست ____


____ نمی دانم ____


____ کوچه های دلم ____


____ دریا ____


____ دو دل, هزار راه ____


__ فریدون مشیری - اشکی در گذرگاه تاریخ __


____ بگذار تا بگویم ____


____ شریک ____


__ علاقه مندی های به یادگار مانده __


**** نوشتن ****


____ دردناک نیست ؟؟ ____


____ قلمرو ____


____ اول ه راه ____


____ گرمای زمستان ____


____ فقط برای تو ____

+ نوشته شده در  ساعت 11 بعد از ظهر  توسط پیرمرد | 



همیشه با این مسئله یاد ندادن و نگفتن مسائلی که عده ای تصور می کنند باعث فساد است مخالف بوده و هستم .

هرچیزی را باید به دیگری معرفی کرد, که بتواند راهش را بدرستی انتخاب کند و فردا نگوید نمیدانستم نمیدانستم .

ولی متاسفانه امروزه با محدود کردن راهها, آدمها یا بهتر بگویم بردگان راهی را می روند که برای آنها باز گذاشته شده .

با نگفتن و ندانستن چیزی درست نمی شود, و به راستی آنان که دیگران را در
جهالت وا می گذارند ظالمند .

اینجا نوشته های
دکتر کامرانی رو گذاشتم که راجع به مسائل ج..ن30 توضیحات فوق العاده ای رو ارائه دادن .

این مطالب رو در قالب فایل txt در آوردم . وبلاگ خود ایشون هم آخر همه ی نوشته ها هست .

این مطالب رو همه ی اونایی که می خوان از انسان بودن لذت ببرن و یا دارن زندگی روزمرشون رو می گذرونن واجبه که بخونن و بدونن و تبلیغ کنن .

حجم این فابل 224 کیلو بایت هست, که احتمال داره در آینده ی نزدیک فایلها و موضوعات اون رو تک تک واسه دانلود بذارم .


      _ _ _ _ _ _  دانلود _ _ _ _ _ _ _ 

+ نوشته شده در  ساعت 0 قبل از ظهر  توسط پیرمرد | 

به ادامه ی مطلب بروید . . .

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  ساعت 4 بعد از ظهر  توسط پیرمرد | 



دانلود نرم افزار قرآن با ترجمه فارسی برای موبایل ( 774 kb ) 


دانلود نرم افزار نهج البلاغه ( فارسی ) برای موبایل ( 1MB )


" نقطه بازی " برای موبایل ( 77 kb )


بازی ای به نام " Terminator " برای تقویت انگلیسی ( 44 kb )


فرهنگ لغت ( دیکشنری ) PMD - انگلیسی به فارسی ( 1MB )


فرهنگ لغت ( دیکشنری ) فارسی به انگلیسی ( 1MB )

+ نوشته شده در  ساعت 8 بعد از ظهر  توسط پیرمرد | 
                 

عده ای برای عده ای دیگر به خاطر آنچه خود قبول دارند و دیگری آنرا قبول ندارد, تاسف می خورند . ولی در نهایت اینها همه بازیچه اند و ما همه بازیچه هستیم .

بزرگی می گفت : انقلاب ستمديدگان را آزاد نمي كند تنها استثمارگران را عوض مي كند . ولی بدانید ما نسبت به آنچه که در اطرافمان می گذرد مسئولیم ...

بترسید از روزی که خدا به شما ایراد بگیرد و به تو بگوید آیه هایم را نشنیدی که گفتم تفکر کن, تدبر کن !!!

+ نوشته شده در  ساعت 4 بعد از ظهر  توسط پیرمرد | 


این فقط یک پیوند است !!!!!!!!! پیوند !!


  http://zan-nagirin.blogfa.com

+ نوشته شده در  ساعت 4 بعد از ظهر  توسط پیرمرد | 
توی این پست در یک حرکت انقلابی پنج تا عکس از خودم گذاشتم .

سه تا عکس از دوران معصومیت, و دو تا عکس از دوران عقیده و ایده و آزمون و خطا !

آنان که خواهان دیدن عکسها هستند می بایست اعلام کنند, چون بنا به دلایلی نیاز به رمز عبور می باشد ...
( اگر درخواستی بی پاسخ موند کسی دلخور نشه )

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  ساعت 11 بعد از ظهر  توسط پیرمرد | 


دنیا زیبا نیست, وقتی اونی که باهات ه با تو خندان نیست ...


+ نوشته شده در  ساعت 5 بعد از ظهر  توسط پیرمرد | 

دلمان گرفت :


http://www.ir2ca.blogfa.com/post-70.aspx

+ نوشته شده در  ساعت 4 بعد از ظهر  توسط پیرمرد | 





               


                         شنیدنی ها را بشنوید


( آخرین آهنگ اضافه شده : "جاده ی خوشبختی" کیوسک )



ادامه مطلب
+ نوشته شده در  ساعت 2 بعد از ظهر  توسط پیرمرد | 







حرف زیاده , تاریخ سیاهه , انسانیت خیاله ,


عشق, آزادی, گناهه ...




                            عکس های موجود در این قسمت : 44


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  ساعت 3 بعد از ظهر  توسط پیرمرد | 




مقدمه ی کتاب :

یادآوری قوانین مورفی تسکین دهنده بدبیاری و بدشانسی هاست . قانون مورفی در سال 1949 در پایگاه نیروی هوایی ادواردز شکل گرفت . مورفی مهندس هوافضا بود که روی یک پروژه کار می کرد . در یکی از سخت ترین آزمایشهای پروژه, یک تکنسین خنگ تمام سیم ها را بر عکس وصل کرد و آزمایش خراب شد . مورفی درباره این تکنسین گفت : "اگه یه راه برای خراب کردن چیزی وجود داشته باشه, اون همون یه راه رو پیدا می کنه" و این اولین قانون مورفی بود ....

مقدمه ی من :


قوانینی که می خونید, در واقع سیاه ترین نگاه به یه مسئلست , که گاهی خوندنش باعث خنده ی آدم میشه . ولی آدما روزمره با این مسائل درگیر هستن و شاید

هر آدمی میتونه واسه خودش قوانین اینچنینی داشته باشه یا به یاری آقای مورفی بیاد و این کتاب رو از دو صفحه به چند هزار صفحه برسونه .

عرض بنده این هست که, با خوندن و تصور این قوانین, آدم هر بار که از یکی از این قوانین رهایی پیدا کنه, و یکی از این قوانین برای اون اجرا نشه,

میتونه خوشحال باشه که خوش شانس و اقبال بوده !!!!! و احساس پیروزی کنه . و این بهترین نتیجه ای هست که میشه از این قوانین گرفت ( نظر شخصی )

قوانین رو برای اینکه خسته کننده نشه , به مرور مینویسم و میذارم . پس :


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  ساعت 1 بعد از ظهر  توسط پیرمرد | 
ساعت 22:40 , توی تاریکی نشسته بودم . تنها . به خودم گفتم : " خسته از خویشتنم " .

دیدم چه جالب !! انگار که شروع یه شعر ه !!! توی ذهنم گشتم . دیدم کسی تاحالا این شعر رو نسروده . پس , خودم ادامش دادم .

ساعت 22:50 دیدم که نوشتمش . الانم که دارم تایپ می کنم 22:51 ه ساعت .

شعر این بود :


خسته از خویشتنم , خسته از باد هوس

خسته از فریاد ها , خسته از رنج قفس

خسته از مشعل دار , در صف اوله رود

خسته از آدمها , هر که بود هر که نبود

خسته از روز و شبم , خسته از این ماندن

خسته از دلتنگی , اینچنین شعر خواندن


خسته ام از مدحه, رهزنان عقل و فکر
خسته ام زان کس که, می کشد ایده ی بکر


خسته است از من "او", "او" که من را روح داد

اشرف مخلوق را, جسدی بد بو داد

خسته هستیم همه, بی پناه و بی کس

او که جان داد مرا, راه را بر من بست ؟؟


دشمن خویش منم, که به خود تیغ زنم

غیر از این هرکه بگفت, باید از او برهم
+ نوشته شده در  ساعت 0 قبل از ظهر  توسط پیرمرد | 

کپی شده از وبلاگ ( http://setarh66.blogfa.com )



       


اگر به خانه ی من امدی برایم یک مداد بیاور.

مداد سیاه ...

میخواهم روخط بکشم تا به جرم زیبایی به قفس نیفتم !

یک ضربدر هم روی قلبم تا به هوس هم نیفتم !

یک مداد پاک کن برای محو لب ها . نمیخواهم کسی به هوای سرخیشان سیاهم کند !

برایم یک بیلچه بیاور، تا تمام غرایز زنانه را از ریشه درآورم

شخم بزنم وجودم را ... بدون این‌ها راحت‌تر به بهشت می‌روم گویا !

یک تیغ بده، موهایم را از ته بتراشم، سرم هوایی بخورد

و بی‌واسطه روسری کمی بیاندیشم !

نخ و سوزن هم بده، برای زبانم

می‌خواهم بدوزمش به سق ... اینگونه فریادم بی صداتر است !

قیچی یادت نرود،

می‌خواهم هر روز اندیشه‌ هایم را سانسور کنم !

پودر رختشویی هم لازم دارم برای شستشوی مغزی !

مغزم را که شستم، پهن کنم روی بند

تا آرمان‌هایم را باد با خود ببرد به آنجایی که عرب نی انداخت.

می‌دانی که ؟؟؟ باید واقع‌بین بود ! صداخفه ‌کن هم اگر گیر آوردی بگیر !

می‌خواهم وقتی به جرم عشق و انتخاب،

برچسب .... می‌زنندم بغضم را در گلو خفه کنم !

یک کپی از هویتم را هم می‌خواهم برای وقتی که عده ای به قصد ارشاد،

فحش و تحقیر تقدیمم می‌کنند،

به یاد بیاورم که کیستم !

ترا به خدا اگر جایی دیدی حقی می‌فروختند برایم بخر ... تا در غذا بریزم

ترجیح می‌دهم خودم قبل از دیگران حقم را بخورم !

و در آخر اگر پولی برایت ماند

برایم یک پلاکارد بخر به شکل گردنبند ،

بیاویزم به گردنم ... و رویش با حروف درشت بنویسم:

من یک انسانم ...

من هنوز یک انسانم ...
من هر روز یک انسانم ...!!!

+ نوشته شده در  ساعت 12 بعد از ظهر  توسط پیرمرد | 

               



حرف عجیب غریبی نمی خوام تو این پست بزنم . یه ماجرای عادی رو بصورتی که دیشب بهش فکر کردم و کمی ناراحتم کرد رو می خوام بگم تا کسی که می خونه با خودش صادق باشه ....


عمر ما, یعنی از وقتی که به دنیا میایم, تا زمانی که می فهمیم که ما تو این دنیا هستیم, و می فهمیم که کی هستیم و کجا هستیم, تا زمانی که نفسمان میاد و میره و باصطلاح زنده ایم, دقیقا مثل یه خط کش مدرج می مونه . یه آهنگ به اسم Savin Me از گروه  Nickelback

هست که اگه میوزیک ویدئو اون رو دیده باشین, میبینید که ثانیه شمار عمر هر کس بالای سرش در حالت معکوس در حال شمارش هست .

از اینا بگذریم .

فقط دیشب داشتم بصورت جدی با خودم تصور می کردم که, یه روزی هر کسی رو که میشناختی, اعم از اعضای خانواده و دوست, تا خواننده هایی که روزی دوسشون داشتیم تا بازیگران و .... همه و همه خبر رفتن از این دنیاشون رو می شنویم . خب حالا شاید پیش خودت بگی که این که جزعی از چرخه ی زندگی هست و دیگه گفتن نداره !! ولی چیزی که من رو ترسوند این بود که, من و شما الان کجای این خط کش مدرج هستیم ؟؟؟؟ اگه از 1 تا 100 باشه, و سر صد عمر ما تموم شه, ما الان روی 90 هستیم یا 40 ؟؟؟

بازم نکته ی مهمی نگفتم ؟؟ آره, چون هنوز اینا مقدمه بودن .

همه ی ترس و نگرانی من این بود که, توی این فرصت 1 تا ... ما تونستیم خوب باشیم ؟؟؟؟

ببین, اگه تا 100 باشه عمر من, و من الان روی 30 هستم, آیا نباید این لحظه که وقت بسیار دارم رو خوب باشم ؟؟؟ آیا نباید تلاش کنم که امروز مهربون باشم ؟؟ من یه روزی به 99 می رسم . چرا مغرور باشم ؟؟ یه روزی به 30 فکر می کنم . واای یه روز میبینم دیگه هیچی نیس و همه رفتن .

اونروز پایان ماست . کسی که تو دنیا مهربون نباشه, پس حتما منکر مرگ خواهد بود و فکر می کنه که فقط باید به مراسم دیگران بره و به بقیه تسلیت بگه .

این تموم شدن خیلی ترسناکه . خیلی حیفه . الان اینجا نشستم دارم می نویسم, اما یه روزی دیگه نخواهم بود . پس الان که هستم خوب باشم که دلم از رسیدن به آخر نسوزه, و فکر کنم به این که توی اون مقطع فلان دوست یا فلان آدم رو از خودم راضی نگه داشتم و اون از من خوب گفت چون از من خوب دیده بود .

واسه همین بود که تو پست .دروغ نیست. گفتم : 


دنیا زیبا نیست, وقتی اونی که باهات ه با تو خندان نیست ...


+ نوشته شده در  ساعت 0 قبل از ظهر  توسط پیرمرد | 
هر وقت این عکس رو نگاه می کنم, یاد خودم میفتم !!


هروقت خیلی خسته و بهم ریختم, این عکس رو میزارم واسه wallpaperام . یجور تسکین ه .


+ نوشته شده در  ساعت 6 بعد از ظهر  توسط پیرمرد | 



هیچ لذتی باقی نمانده .


در اصل آدمی از روز اول, دست به هر کاری که میزند, فقط تصور می کند که دارد لذت می برد . این لذت هم از روی تازگی و تجربه نکردن است . کما اینکه خیلی از لذایذ با تکرار دیگر لذتی ندارد .

چه میشود که کسی از انجام کاری احساس خوشایند دارد ؟

آری, در مکانهایی لذتهایی هست, که خب انجا جای ما نیست ! یا دوریم .

وقت لذت بردن های ناقص ما به پایان رسیده, و دیگر باید ادامه داد و جدی بود و انتخابت معیاری جز لذت داشته باشد .

دیگر باید خانه ای را انتخاب کرد, که فقط سرپناهت باشد, نه اینکه مهندسی ساز باشد با نمایی زیبا !!

دیگر قرار نیست موسیقی تو را شاد کند, فقط باید زیر گوشت باشد تا باشد .

دیگر ....

+ نوشته شده در  ساعت 3 بعد از ظهر  توسط پیرمرد | 


زمانی که ظرف های مهربانی در درونت خالی میشود , نا مهربانی به سویت روان می گردد ....

+ نوشته شده در  ساعت 4 بعد از ظهر  توسط پیرمرد | 

امروز اومدم که یه پست بزنم, که یه پست زده باشم, که حال و هوای وبلاگ تغییر کنه و از این رکود

در بیاد . فکر نکنم بتونم دست به نوشتن یه سفرنامه بزنم, ولی ...


عشق نادیده . منظورم ماشینی ه که دوسش داشتم , با اینکه فقط عکس هایی ازش دیده بودم .

آخه از این مدلا تو ایران کم دیده میشه . ولی یکی بود, که میدونستم هست, و دیشب فهمیدم که

بردن و اسقاط کردن و دیگه اثری ازش نیس ...

ماشینی که دوسش دارم اینه : ( یعنی این یه نمونه از این ماشینه )


نمیدونم این عشق من به ماشینهای آمریکایی تا چه حد برای شما قابل درک ه !!!

خیلی خیلی خیلی جای توضیح داره .........


+ نوشته شده در  ساعت 11 قبل از ظهر  توسط پیرمرد | 

                             
+ نوشته شده در  ساعت 5 بعد از ظهر  توسط پیرمرد | 

باران, حس عجیبیست که شاید سنگ ها را هم به تغییر وا می دارد !

و تعبیر و تفسیر باران زیاد است , ولی سکوت را ترجیح می دهم 




+ نوشته شده در  ساعت 2 بعد از ظهر  توسط پیرمرد | 



توی این پست کسایی که مورد توجهخودم هستن یا اینکه نکته ی جالبی در موردشون وجود داشته باشه اینجا نام می برم و معرفی ای ازشون میذارم .


             آخرین شخصیت اضافه شده : آلینوش طریان

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  ساعت 1 بعد از ظهر  توسط پیرمرد | 


چند وقت پیشا یه جمله ای خوندم, که میگفت اونچیزی که هستی رو به همه نگو !!


اونچیزی که هستیو, رو نکن ! توی نت که جستجو کردم دیدم همه جا به نقل از بزرگان اومده که


آنچه هستی رو نشون بده و ظاهر سازی نکن . (( یا چنان نمای که هستی، یا چنان باش که مینمایی ))


ولی منظور من دو رویی نیست . منظورم .....


تا حالا به این فکر کردی که چرا نباید اونچه که هستی رو به همه بگی ؟؟

+ نوشته شده در  ساعت 11 قبل از ظهر  توسط پیرمرد | 
                                                          به نام خدا
                                فرم پیش فروش بلیط سفر آخرت

تکمیل گذرنامه :

نام : انسان        فامیل : آدمیزاد        نام پدر : آدم         نام مادر : حوا       لقب : اشرف مخلوقات  

نژاد : خاکی        صادره از :  دنیا       ساکن : کهکشان راه شیری, منظومه شمسی, کره زمین

ساعت و زمان پرواز : در لیست انتظار, قریب الوقوع و بزودی

مقصد : بهشت, اگر نشد جهنم

مدت اعتبار ویزا : دائم

مجوز حرکت : رضایت و امر پروردگار

وسایل مورد نیاز :

1- دو متر پارچه سفید 2- ایمان 3- اعمال نیک 4- نماز اول وقت 5- دعای خیر والدین و مردم 6- شکران نعمت 7-صله رحم

رزرو جا :

جهت رزرو مکان های درجه یک ارائه تائیدیه رسید تقسیم اموال بین فقرا و همچنین موارد نماز, روزه, زکات, حج, وقف, عفو, و حلالیت از مردم ضروری می باشد .

ملاحظات :

1- خواهشمند است جهت رفاه و عاقبت به خیری خود, وجوه شرعیه و بدهی تان را قبل از پرواز پرداخت نمایید .

2- از آوردن پول, طلا, مقام, ماشین, منزل, موبایل, حتی داخل فرودگاه جدا خودداری کنید .

3- حتما قبل از حرکت به بستگان خود تاکید کنید تا از آوردن سنگ قبر سنگین, دسته گلهای گران, مراسم پرخرج و غیر ضروری اجتناب و به جایش برایتان خیرات کنند .

4- جهت آرامش و شادی قبل از پرواز حتما یک یادگاری مثل درمانگاه, مدرسه, یا حداقل نامی نیک بجا بگذارید !

5- از آوردن بار اضافی ( حق الناس, مال یتیم, مال دزدی, غیبت, تهمت و ... ) جدا خودداری کنید .

توضیحات :

هرگونه سوء سابقه در زمینه های چشم چرانی, بدحجابی, عیاشی, فحاشی, کم فروشی, خیانت, بد قولی, بد حسابی, اعتیاد, شراب خواری, تکبر, کینه, خشم, زورگویی, نیرنگ, ظلم, بخل, حسد, کفران نعمت و ... مانع عبور از پل صراط و بی اعتباری گذرنامه و ابطال مجوز اقامت در بهشت می شود, مگر با گواهی توبه خالص که ارائه آن همراه جواز دفن الزامی می باشد .

جهت کسب اطلاعات بیشتر به قرآن و نهج البلاغه مراجعه کنید .

تماس و مشاوره به صورت شبانه روزی, رایگان, مستقیم و بدون وقت قبلی می باشد .

به امید سفری راحت بدون فشار قبر

               سرپرست کاروان : حضرت عزرائیل
+ نوشته شده در  ساعت 4 بعد از ظهر  توسط پیرمرد | 



و امروز, روز تولدم, با حال خوشی که بخاطر تمام انرژی های مثبت اطرافم که خودم هم بیشتر و بیشترش کردم,


دارم با خوشحالی اینجا رو ترک, و به لونه ی جدیدم کوچ می کنم . اونجا بساط پذیرایی بسیار بسیار بیشتر و


آبرومندانه تر خواهد بود . پس , با من همراه باشید ...


آدرس جدید وبلاگ جواد جدید, که دیگه پیرمرد نیست : Www.negaaah.blogfa.coM

+ نوشته شده در  ساعت 10 بعد از ظهر  توسط پیرمرد |